X
تبلیغات
رایتل

سلام

یه شبه ساخته شدم و آدرسم بین همتون پخش شد، همون شبی که جشن گرفته بودید و دوره هم جمع بودید.

اولین برگی که ازم سیاه کردید با یه عکس دسته جمعی بود و یه دعوت نامه گروهی

دونه دونه از راه رسیدید و برگی رو سیاه کردید، خاطراتتون رو ثبت کردید

خاطرات دوستانتون رو خوندید و حالتون عوض شد، گاهی با خبر های خوب شاد شدید و شادیتون رو به بقیه فهموندید، گاهی ناراحت شدید و غمتون رو ...

یکی دایی شد، یکی خاله شد، یکی اوفتاد تو بیمارستان، اون یکی عزیزش رو از دست داد

روزها و شبهای خوبی داشتم، دوستانی رو از حال هم با خبر میکردم

آدرسم رو فراموش نکرده بودید، عادی نشده بودم

اون روزا برو بیایی برا خودم داشتم،‌ یه دفترچه خاطرات بودم

از یادتون رفتم،‌ ورق پاره شدم

خاطرات با هم بودن رو می گفتید، اونایی رو که با هم تجربه کرده بودید

چرا خاطرات الانتون، که بقیه ازش بی خبرند رو نمیگید

یه باره دیگه عنوانم رو بخونید، شاید بازم شدم همون دفترچه خاطرات